بی تو ، با تو

دوستان عزیز این وبلاگ یکشنبه هر هفته به روز می شود

فریبا

                       

عشق یعنی وقتی دور هستید، دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید. "کی نودسن"

آنکه خشم بر او چیره نشود و برخطاکار سخت نگیرد از گزند در امان است. "بزرگمهر"

سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست. "رنان"

سعی کنید با افراد خوشبین و امیدوار معاشرت کنید. "وینسنت پیل"

رضایت وجدان تنها پس از انجام وظیفه است. "اسمایلز"

 

---------------

سعید

                    

ویژگی افراد شنیداری
1- چشم ها به طرفین متمایل است.
2- تنفس از فاصله وسط سینه.
3- صدا زود حواس آنها را پرت می کند.
4- با آب و تاب حرف می زنند ولی صدایشان ضرب آهنگ دار، نت دار است.
5- حرفهای دیگران را به راحتی تکرار می کنند.
6- از طریق تکرار حرف یا شنیدن مطلب می آموزند و از شنیدن حرفها لذت می برند.
7- موسیقی یا حرف زدن با تلقین را دوست دارند.
8- مطالب را مسلسل وار و گام بگام به خاطر می سپارند.
9- علاقمند به شنیدن باز خورد حرف های خود از جانب دیگران.
10- استفاده از جملات شنیداری مثل « من شنیدم دیروز برای تو ...»

 

---------------

فرشیده

                       

آشنایی با تکنسین پروتزهای دندانی

هدف این رشته تربیت متخصصان موردنیاز لابراتوارهای دندانپزشکی مراکز آموزشی، درمانی دولتی و خصوصی است. افرادی که با ساختن عضو مصنوعی برای کار ثابت مانند دندان مصنوعی (دندانپزشک، قالب دندان را تهیه می‌کند و متخصص پروتزهای دندانی براساس قالب، دندان را می‌سازد) و عضو مصنوعی برای کار متحرک مانند پلاک‌های ارتودنسی در لابراتورهای دندانسازی و کلینیک‌های دندانپزشکی حضوری فعال دارند .

توانایی‌های لازم :

تکنسین‌ پروتزهای دندانی کاری حساس ودقیق است و نیاز به دستانی توانمند و ماهر دارد. در این رشته دروس فیزیک، شیمی و زیست‌شناسی دارای اهمیت است و در نهایت داوطلبان باید توجه داشته باشند که هدف این رشته تربیت تکنسین متخصص و کارآمد است و از همین رو، این رشته تنها در مقطع کاردانی ارائه می‌شود. با توجه به توانمندی‌هایی که دانشجوی این رشته در طی تحصیل کسب می‌کند، براحتی می‌تواند جذب بازار کار شده و شغل مناسبی به دست بیاورد.فارغ‌التحصیلان این رشته می‌توانند هم به صورت مستقل اقدام به تأسیس لابراتور کنند و هم در کلینیک‌های دندانپزشکی فعالیت نمایند زیرا هر دندانپزشک عمومی یا ارتودنتسیت بری ساخت دندان مصنوعی یا قالب‌های ارتودنسی باید با یک تکنسین پروتزهای دندانی فعالیت کند.

درس‌های این رشته در طول تحصیل :

بیوشیمی نظری، آناتومی دندان نظری و عملی، آسیب‌شناسی، میکروب‌شناسی نظری و عملی، بافت‌شناسی نظری و عملی، آناتومی عمومی نظری و عملی، بهداشت خانواده، فیزیک، پروتز کامل نظری و عملی، پروتز پارسیل، ارتودنسی نظری و عملی، استاتیک نظری و عملی، اوکلوژن نظری و عملی، لابراتوار اختصاصی، پروتزهای اطفال و ارتودنسی نظری و عملی، مواد دندان نظری و عملی .

نتیجه گیری اخلاقی : پروتزیست ها انسان های شریف و با کلاسی هستند .

 

---------------

کیانوش

                          

خانم حمیدی برای دیدن پسرش به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود.او در آنجا متوجه شد که هم اتاقی پسرش یک دختر به نام نیلو است . او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد . مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : من میدانم که شما چه فکری می کنید اما من به شما اطمینان می دهم که من و نیلو فقط هم اتاقی هستیم . کاری از دست خانم حمیدی ساخته نبود از طرفی هم اتاقی پسرش دختر زیبایی بود . حدود یک هفته بعد نیلو پیش مسعود آمد و گفت : از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟ مسعود گفت : خب ، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد . او در ایمیل خود نوشت : مادر عزیزم ، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید ، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید ، اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده . با عشق ، مسعود .

روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود : پسر عزیزم ، من نمی گم تو با نیلو رابطه داری و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری. اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود . با عشق مامان

 

---------------

غروب

              

آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده که  اتومبیلتان در وسط یک بزرگراه پنچر بشه و شما زاپاس به همراه نداشته باشید . چقدر انتظار کمک داشته اید از رانندگانی که با شتاب میگذشتند .چقدر طول کشید تا یک نفر نگه دارد و شما را از آن وضعیت خلاص کند .تصورش بکنید در ماشین پنچر کنار اتوبان مریض بد حالی هم باشد .هر یک از ما با دیدن این صحنه چه عکس العملی نشان میدهیم ؟ خودمان را به ندیدن میزنیم ؟ فکر میکنیم بنزین میخواهد و رد میشویم عجله داریم و فکر میکنیم کار خودمان خیلی مهم تر است .با خودمان میگوئیم نفر بعدی حتما"کمکش خواهد کرد .یا فکر میکنیم در اتوبان نباید توقف کرد .شاید هم بدون این توجیهات و کشمکش با وجدانی راحت به راه خودمان ادامه بدهیم .یا نه تمام پشتوانه های وجدانی .فرهنگی.انسانی به یاریمان می آیند و راهنما میزنیم و در کنار اتوبان پا را بر روی ترمز میگذاریم .چون میدانیم در بزرگراه زندگی همه ی ما ممکن است روزی به کمک نیاز داشته باشیم .

حلول ماه رمضان مبارک باد

 

---------------

امید

                       

راز موفقیت از زبان سقراط‌! 

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست؟ سقراط به او گفت: "فردا به کنار نهر آب بیا تا ‌راز موفقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت.سقراط از او خواست که دنبالش به راه بیفتد. جوان با او به راه افتاد. به لبه رود رسیدند و ‌به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانه آنها رسید. ‌ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر ‌قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را ‌خلاصی بخشد. ‌همین که به روی آب آمد، اولین کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه‌اش فرو فرستاد. سقراط از او پرسید "زیر آب چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا." ‌سقراط گفت: "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، ‌تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ موفقیت راز دیگری ندارد." ‌

---------------

مسعود

                   

چند سال پیش مسابقات قهرمانی کشور ( رده نوجوانان ) رفته بودیم تبریز . بازی آخر بود و حکم فینال رو داشت . شب قبل از بازی که رفتیم شام بخوریم مربیمون صدام کرد و گفت : بعد از شام بیا اتاقم کارت دارم . ( من کاپیتان تیم بودم و رابطه خوبی با تمام بچه ها داشتم ) خلاصه بعد از شام رفتم اتاق مربیمون . گفت فردا مجبورم به جای سالار ( مهاجم فیکس تیممون بود که بازی قبلی مصدوم شده بود ) بابک رو بازی بدم . جوری که کسی نفهمه باهاش صحبت کن که از نظر روحی آماده بازی بشه و استرس نداشته باشه . حالا حسابش رو بکنید این بابک خان ما تو کل بازی هایی که ما انجام داده بودیم 60 دقیقه بازی نکرده بود و حالا تو بازی به این مهمی قرار بود فیکس باشه . خوب من رفتم تو اتاقم که با بابک صحبت کنم . اتاق های خوابگاهمون خیلی کوچک بود . به طوری که دو تا تخت سه طبقه دو طرف اتاق بود و وسط این دو تخت شاید 1 متری فضا بود . با کلی مقدمه چینی و صحبت بالاخره به این آقا فهموندم که فردا فیکس هستی ، ذهنت رو روی بازی متمرکز کن و اصلا استرس به خودت راه نده . خلاصه گذشت تا وقت خوابمون شد . من همون طبقه اول خوابیدم بابک رفت وسط ( بالای سر من ) و 4 تا هم اتاقی ما هم رفتن سر جاهاشون که بخوابن . تخته که قربونش برم اینقدر صدا می کرد که قید خوابیدن روی تخت رو زدم و اومدم روی زمین بخوابم . تازه چشمام گرم شده بود که یه دفعه درد شدیدی تو کمرم حس کردم . داشتم بین زمین و بابک خان !!! کتلت می شدم . چنان دادی زدم که بنده خداها 4 تا هم اتاقیمون قبض روح شدن . چراغ رو که روشن کردن دیدن که شازده افتاده روی کمر منه بدبخت . از ترسش به تته پته افتاده بود . بنده خدا می گفت :‌مسعود حالت خوبه ؟ غلط کردم . تو رو خدا بلند شو . خلاصه بعد از مدتی که با بدبختی از جام بلند شدم و نشستم شروع کرد به عذر خواهی . داستان از این قرار بود که این جناب پرفسور خواب دیده بازی شروع شده و ما جا موندیم . از اون بالا پریده بوده پایین که صدامون کنه . یکی نیست بگه آخه قربون تو برم توی اروپا با اون همه امکانات روشنایی ساعت 3 نصفه شب بازی برگزار نمی کنن اینجا که دیگه جای خود داره . خلاصه اون بازی رو بردیم ولی منه بیچاره به جای اینکه فیکس بازی کنم به زور مسکن ، فقط 30 دقیقه آخر رو تونستم بازی کنم .

نتیجه گیری اخلاقی : یه مربی خوب هیچ وقت شب قبل از بازی به بازیکن بی جنبه تیمش خبر نمی ده که قراره فیکس بازی کنه .

نتیجه گیری شخصی : وقتی با بازیکن بی جنبه تیم هم اتاق هستی بیخود می کنی می ری روی زمین می خوابی . مثل بچه آدم رو تخت بگیر بخواب . 

---------------

سبا

                    

لطفا جمله ی زیر را تفسیر کنید :

" یک (تاس/طاس) را ده بار پرتاب کرده ایم ... به چند حالت ممکن است ، سر در پرتاب ششم و در پرتاب دهم ، برای سومین بار پا آمده باشد ؟ "

خدایی من بنده خدا چه جوری باید این سوال آنالیزو سر کنکور حل کنم؟ اصلا یعنی چی؟ منظور از تاس یا طاس چیه یا کیه؟ آخه بابا مگه میشه یه ادم طاسو ده بار پرتاب کرد یا یه تاس بازی مگه سر و پا داره؟!!!

منکه میترسم یه طاسو یه بار پرت کنم دفعه ی بعدی اون منو شوت کنه!

 

---------------

تهرانی

 

 

 

می دانم 

خاک هیچ زمستانی 

سفید نیست 

امروز هم 

یکی از روزهای 

سرد است که باید 

روی رد پاهایم راه بروم، 

برگردم 

و  تو پیر شوی، 

از سرما ناخوش

کلاهت را برداری 

و  من از قصد 

تمام زمستان را 

پیاده بروم 

تا به یاد بیاورم 

سالها پیش 

حدود همین قدم ها 

تو را به خاک سپرده بودم!

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |


Design By : Night Skin