بی تو ، با تو

دوستان عزیز این وبلاگ یکشنبه هر هفته به روز می شود

سر راه که می آیی کمی ابرها را با دست کنار بزن  ، با سر انگشتانت به نرمی .
سر راه که می آیی مشتی ستاره بچین ، از همان هایی که دم دست ترند .
سر راه که می آیی یک کف دست آفتاب هم با خودت بیاور .
سر راه که می آیی عطر محبوبه شب بیاور به قدر یک دم و به اندازه یک بازدم هم بوی یاس و رازقی .
سر راه که می آیی مرا صدا بزن . دستت پر است با این همه ره آورد . من به پیشوازت می آیم .
بیا در غروب یک روز بهاری . دراردیبهشت ماه . وقتی که هوای خانه پرازبوی رازقی وشب بو و یاس است.
بیا مثل نسیم که پیش از آنکه فکر کنی روی پوستت می نشیند .
بیا مثل رگبار بهاری که تا چشم بر هم بزنی لایه ای از شبنم بر پوستت می نشاند .

فریبای عزیز

بزرگ شدی خواهر من ،اما من هنوز به پای تو کوچکم و دارم پا به پای شمع تولدت برای شادی تو آب میشوم...

هنوز باور ندارم موهبت شایستنی آفریدگارم را، که همانا حضور بی رقیب توست در تمامی لحظه های زندگی ، پس امروز... روز آغاز خلقت تو، به خاطر این هدیه ی بزرگ، خدای آسمانها را سجده میکنم...

می خواهم همه ی شکوفه هایی را که قبل از تولد تو روئیدند تنبیه کنم، می خواهم در این روز آسمانی، آسمانها را آذین بندی کنم و همه فرشته ها را به جشن تولد تنها فرشته زمینی دعوت کنم...

نذر کردم به احترام روز تولد تو سی دل شکسته را بند بزنم و سی گل شکسته را پیوند بزنم و سی پرنده ی زندانی را آزاد کنم و سی بار قبله گاه عبادت را که سجده گاه انسانهاست سجده کنم .

دلم میخواهد تا همیشه فاصله ی دوستی بین ما ، به فاصله ی آن قسمت از کیک که امروز بریده میشود،باشد. همانقدر نزدیک به هم و دوست داشتنی...

 

خواهرم ،منت سر تقویم گذاشتی و بهار را خجالت دادی و اردیبهشت  را سرافراز کردی و عددشش را تا ابد شرمنده ی خودت کردی و بقیه سیصد و شصت و چهار روز سال را در حسرت این افتخارگذاشتی

خواهر مهربانم  ،ششم اردیبهشت سالروز شکفتنت را صمیمانه و با تمام وجود تبریک می گویم .

                                      

نوشته شده در شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |


Design By : Night Skin