گام هجدهم_ مسعود جان تولدت مبارک

 

 

تقدیم به جنتلمن کوچولوی ستاد... داداشی عزیز، تولدت مبارک

 

 

 

 

 

در این فصل... پشت هر پنجره ای... چکاوکی خواهد خواند...

تاج رنگین کمان بر فرق افق و خلسه ی زیبای ابرهای عاشق، نشان از بزمی جاودانه دارد.

روح در تو می رقصد... به نوای آن پرنده ی کوچک و گام های عابری نورانی، شکوفه باران سنگفرش کوچه ی دل، در هوای پر خاطره ی تیرماه، هویدا می شود...

خواهد رسید مسافر گل، با تحفه ای به سرسبزی جوانه های نورسته.

باز هم دوستی از جنس ابریشم قصه خواهد گفت، شعر خواهد خواند و برای تو چشمی از عشق تر خواهد کرد و باز هم آفتاب و ابرها، تابستان مهرشان را پیشکش قدم تو خواهند کرد.

خوش آمدی و قدم بر دیده ی دوست، دریا، آسمان و خورشید گذاشتی.

 

 

 

 

فریبا

 

 

 

نیرومندترین مردم کسی است که عاشق می شود. "برایان تریسی"

زبان محبت را همه می دانند، حتی بی زبانان. "ماکسیم گورگی"

نباید از اشتباه و زمین خوردن شرم کرد. "مارک فیشر"

عوام ثروتمندان را محترم می شمارند، خواص دانشمندان را. "افلاطون"

گوش دادن را بیاموز. گاهی اوقات فرصت ها بسیار آهسته در می زنند. "جکسون براون"

 

 

سعید

 

 

 

7 موردی که هیچوقت نباید برای آنها معذرت بخواهید:

1_ صادق بودن.

2_ دوست داشتن خود.

3_ گریه کردن در صورت نیاز.

4_ استراحت کردن.

5_ تنها بودن (زمانی را به خود اختصاص دادن)

6_ تغییر کردن.

7_ نه گفتن.

 

امید

 

 

بارش سنگین بود و وزش باد  بی رحم.
دانه ی گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد
نفس نفس می زد اما کسی صدای نفسهای او را نمی شنید. کسی او را نمی دید.
دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد. خــدا دانه ی گندم را فوت کرد.
مورچه می دانست که نسیم ، نفس خداست . مورچه دانه را دوباره بر دوش گذاشت.
و به خــدا گفت : " گاهی یادم می رود که هستی ، ای کاش بیشتر می وزیدی. "
خدا گفت : " همیشه می وزم ، نکند دیگر گمم کرده ای؟"
مورچه گفت : " این منم که گم می شوم ، بس که کوچکم ، بس که خرد ، بس که ناچیزم ! "
" نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد ..."
خـــدا گفت : " اما نقطه سر آغاز هر خطی است ."
مورچه زیر دانه ی گندمش گم شد و گفت :
" من اما آغاز هیچم ریز و ندیدنی من به هیچ چشمی نخواهم آمد ."
خـــدا گفت : " چشمی که سزاوار دیدن است می بیند ."
" چشم های من همیشه بینا ست ."
مورچه این را می دانست اما شوق گفتگو داشت. پس دوباره گفت:
" زمینت بزرگ است و من ناچیز ترینم ، نبودم را غمی نیست. "
خـــدا گفت : " اما اگر تو نباشی چه کسی دانه ی گندم را بار کند و
راه رقصیدن نسیم در سینه ی خاک را باز کند؟
تو هستی و سهمی از بودن برای توست. در نبودنت کار این کارخانه
نا تمــــــام است."
نسیم دیگری وزید و دانه ی گندم دوباره افتاد
اما هیچ کس نمی دانست در گوشه ای از خاک،
مورچه ای با خــــدا گرم گفتگوست....

 

----------

کیانوش

 

 

چند داستان طنز و نیمه طنز برای داشتن لبخندی بر لب دوستانلبخند

 

 

صدایی از آن طرف پاسخ داد : «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟» سوالسوال

کارمند تازه وارد گفت: «نه» تعجب 

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»   عصبانی

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت : «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.» نگراننگران 

مدیر اجرایی گفت: «نه»   تعجبتعجب

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشتزبانزبان

 

----------

٢- پاسخ جالب آلبرت انیشتین به خواستگارش

 

 می گویند "مریلین مونرو " وقتی نامه ای نوشت به "البرت انیشتین" که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه‌هایمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می‌شوند!از خود راضیاز خود راضی
آقای "انیشتین" هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعا هم که چه غوغایی می‌شود! ولی این یک روی سکه است
. فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می‌شود!دلقکدلقک

 

--------

٣-راننده تاکسی

 

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه... راننده جیغ زداسترس، کنترل ماشین رو از دست داد...آخنزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس...از جدول کنار خیابون رفت بالا...نزدیک بود که چپ کنه...اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد... برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد... ساکتسکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن... من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!اوهاوه" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونهمتفکرمتفکر" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست...امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم...

 آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم...!"چشمکمژه

 

----------

۴-لیلا

 

یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی . اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش می باره، به دیوار تکیه داده و هرچند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای، زیر لب میگه: لیلا... لیلا... لیلا...کلافهکلافه
مرد بازدیدکننده میپرسه این آدم چشه؟ میگن یه دختری رو میخواسته به اسم "لیلا" که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده...
مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن. مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فریاد میزنه: لیلا... لیلا... لیلا... کلافهکلافه
بازدیدکننده با تعجب میپرسه این چشه؟!!!
! 

 

 میگن اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این!!!

 

----------

مسعود

 

                                   

 

 ملزومات رانندگی در ایران :

 اول معذرت می خوام اگر بعضی وقتا از کلماتی استفاده کردم که مودبانه نیست ، مجبور بودم :

 

۱. قبل از هر کاری اول فرهنگ لغاتتون رو تکمیل کنین که کم نیارین.

2. یادتون باشه همیشه حق با شماست . گور بابای بقیه !

3.اگه به ترافیک بر خوردین و راه بسته بود اصلا نگران نشین بندازین تو خط روبرو و تا جایی که می شه برین ، این مشکل اوناییه که از روبرو میان ، خودشون حلش کنن !

4.اگه باز تو ترافیک گیر کردین و نتونستین از سمت چپ برین ناراحت نشین ها ، خدا سمت راست رو که ازتون نگرفته ( منظور منتهی الیه سمت راست که ماشین ها پارک می کنن ) بندازین اونطرف با سرعت برین اگه به ماشین پارک شده رسیدین سه سوت بپیچین جلوی ماشین سمت چپی .دو حالت داره یا تصادف می کنین یا ماشینه از هولش بهتون راه می ده !

5. اگه باز تو ترافیک گیر کردین یا پشت چراغین و دو تا ماشین جلوییتون نیم متری با هم فاصله دارن ( عرضی ) سعی خودتون رو بکنین ، خدا رو چه دیدین شاید اون وسط جا شدین !

6.تو بزرگراه نکنه یه وقت بین دو خط برین ها .همیشه یه طوری باشین که یه لنگتون اینور خط باشه یکی اونور خط . اینطوری سرعت عملتون می ره بالا و هر لحظه که اراده کنین می تونین خط عوض کنین .در ضمن کسی هم نمی تونه ازتون سبقت بگیره . اینجوری یه حالی هم به همه می دین !

7. اگه تو بزرگراه می خواین خارج بشین لزومی نداره قبلترش خط عوض کنین . توهمون خط سبقت برین نزدیک خروجی به طور اریب یا عمود یه راست برین تو خروجی . ماشین پشتی ها خودشون می دونن چی کار کنن.

/ 69 نظر / 57 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نادر

مرسی فریبا...برای نیرومند ترین...و گاهی اوقات فرصت ها بسیار آهسته در می زنند...[گل][گل]

نادر

غروب و بقیه ستادی ها...عید مبعث مبارک...[گل]

نادر

فرشیده خانم...این دریل یا مته برقی خیلی بد آموزیه...[شیطان]

کیانوش

عید بر همگی مبارک عاشقان عیدتان مبارک باد[چشمک][چشمک]

فريبا

عيد همگي مبااااااااااااااااااااااارك... روز خوبي داشته باشين[بغل]

اميد

عید همگی بود مبارک [خنده][گل][نیشخند][خنده][گل][نیشخند][خنده][گل][نیشخند][خنده][گل][نیشخند][خنده][گل][نیشخند][خنده][گل][نیشخند][خنده][گل][نیشخند][خنده][گل][نیشخند][خنده][گل][نیشخند][خنده][گل][نیشخند][خنده][گل][نیشخند]

فریبا

اول هفته ی همگی خوش[بغل]

فریبا

[خجالت]اي واي كه آبجي فريباي ستاديا الزايمر گرفت(خجالت) كامنت قبلي رو ناديده بگيرين... ييهو يادم اومد كه امروز اول هفته نيست[خجالت]

کیانوش

بالاخره این نت ما هم امروز وصل شد روزتون خوش [چشمک][چشمک]

غروب

سلام دوستان صبح شما قرمز قرمز آلبالویی