گام بیست و هفتم

فریبا

                        

چون عاشقی امد سزاوار نباشد این گفتار که: خدا در قلب من است، شایسته تر آنکه گفته آید: من در قلب خداوندم. "جبران خلیل جبران"

 

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند. "رابیندرانات تاگور"

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است. "دکتر علی شریعتی "

این جهان جهان تغییر است نه تقدیر. "تولستوی"

مردم پست و دون همانند سراب می مانند که چون کمی به آنان نزدیک شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند. "گوته"

---------------

سعید

                            

طرز تهیه موفقیت

مواد لازم :

یک عدد هدف

یک فنجان باور مثبت

نصف لیوان مغز ( خواهشا سالم)

یک قاشق میوه خوری شعور

توکل (هر چه بیشتر بهتر )

سر سوزن تلاش

علاقه و انگیزه به میزان لازم

طرز تهیه :

ابتدا شماره ی ١ را شماره ی ٢ با حرارت ملایم خوب بپزید. سپس به آن شماره ی ۴ را اضافه کنید و خوب هم بزنید آشپزهای عزیز دقت کنید که اگر حرارت شما زیاد باشد اهدافتان ذغال می شود بعد از اینکه عملیات پخت کامل شد هدف را مقابل خودتان قرار دهید و به آن خیره شوید با استفاده از شماره ی ٣ آن را دست یافتنی و نزدیک تصور کنید سپس با شماره ی ۷ به طرف آن حرکت کنید و از موانع سر راهتان٬ پلکان صعود بسازد شماره ی ۶ را به طور مستمر بکار ببندید و در طول راه با نگاه هایی مملو از شماره ی ۲ نظاره گر موفقیت باشید راستی! یادمون نره٬ شماره ی ۵ بهترین طعم دهنده ی این نوع غذاهاست که اگه نباشه غذامون خورده نمیشه .

 

---------------

 غروب

به بلندترین قله های تماشا که برسی زیبایی ها جهان را آنگونه که باید میبینی . در آنجا دیگر زیبا میبینی زیبا می اندیشی  زیبا میشنوی و زیبا رفتار میکنی . در بلندی های تماشا ممکن است بعضی چیزهایی را که قبلا"در نگاهت زیبا جلوه میکردند زشت ببینی و چیزهایی را که در نظرت ناپسند بودند زیبا ببینی .اگر به بلندی های تماشا رسیدی دست مرا هم بگیر و تا بینهایت زمان همراه خود ببر. 

 

------------------

مرضیه

گذاشتن عکس در پس زمینه پوشه ها :

یک راه برای زیباتر شدن محیط ویندوز گذاشتن عکس در پس زمینه پوشه هاست .

با اعمال این ترفند ، هرگاه پوشه مورد نظر را باز کنید عکسی در پس زمینه آن به نمایش در می آید :

1. پوشه مورد نظر را باز کنید و در محیط خالی آن راست کلیک کرده

سپس از قسمت New گزینه Text Document را انتخاب کنید .

2. این فایل را با نرم افزار Notepad باز کنید .

* عباراتی که در زیر می بینید در این فایل تایپ کنید :

 [ExtshellfolderViews]

{BE098140-A513-11D0-A3A4-00C04FD706EC}={BE098140-A513-11D0-A3A4-00C04FD706EC}

[{BE098140-A513-11D0-A3A4-00C04FD706EC}]

Attributes=1

IconArea_Image=D:\pictures\Ripple.gif

[shellClassInfo.]

ConfirmFileOp=0

* به جای D:\pictures\Ripple.gif آدرس عکس مورد نظرتان را بنویسید .

* اگر عکس مورد نظر در همان پوشه باشد کافی است نام آن را بدون ذکر مسیر وارد کنید .

3. فایل را با نام Desktop.ini ذخیره کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

* از این پس عکس مورد نظر در پس زمینه پوشه به نمایش در می آید .

{بعد از اتمام کار می تونید مثل من فایل های ایجاد شده رو هاید کنید}

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یه نکته ریزی تو عکسها هست که تنبل بازی منو اثبات میکنه کی می تونه بگه چیه؟

برای دیدن عکس ها به صورت بزرگ بی زحمت url هر کدومو کپی کنید و توی اکسپلورر pasteکنید

---------------

کیانوش

 

مهمترین عضو بدن

مادرم همیشه از من میپرسید : مهمترین عضو بدنت چیست ؟

طی سالهای متمادی با توجه به دیدگاه و شناختی که از دنیای پیرامونم کسب میکردم پاسخی را حدس می زدم و با خودم فکر می کردم که باید پاسخ صحیح باشد.

وقتی کوچکتر بودم با خودم فکر میکردم  که صدا و اصوات برای ما بسیار اهمیت دارند ، بنابراین در پاسخ سوال مادرم گفتم : مادر ، گوشهایم.

او گفت : نه ، خیلی از مردم ناشنوا هستند. اما تو در این مورد بازهم فکر کن چون من باز هم از تو سوال خواهم کرد.

چندین سال گذشت تا او بار دیگر سوالش را تکرار کند. من که بارها در این مورد فکر کرده بودم به نظر خودم پاسخ صحیح را در ذهن داشتم.برای همین در پاسخش گفتم : مادر ،قدرت بینایی برای هر انسانی بسیار اهمیت دارد پس من فکر میکنم چشمها مهمترین عضو بدن هستند.

او نگاهی به من انداخت و گفت : تو خیلی چیزها یاد گرفته ای اما پاسخ صحیح این نیست چرا که خیلی از آدمها نابینا هستند.

من که مات و مبهوت مانده بودم برای یافتن پاسخ به تکاپو افتادم.

چند سال دیگر هم گذشت . مادرم بارها و بارها این سوال را تکرار کرد و هر بار پس از شنیدن جوابم می گفت : نه این نیست.اما تو با گذشت هر سال عاقلتر میشوی،پسرم.

سال قبل پدر بزرگم از دنیا رفت. همه غمگین و دل شکسته شدند.

همه در غم از دست رفتنش گریستند،حتی پدرم گریه می کرد. من آن روز به خصوص را به یاد می آورم که برای دومین بار در زندگی ام ، گریه پدرم را دیدم.

وقتی نوبت آخرین وداع با پدر بزرگ رسید، مادرم نگاهی به من انداخت و پرسید :عزیزم آیا تا بحال دریافته ای که مهمترین عضو بدن چیست؟

از طرح سوالی ، آن هم در چنان لحظاتی بهت زده شدم . همیشه با خودم فکر می کردم که این یک بازی بین ماست.

او سردرگمی را در چهره ام تشخیص داد و گفت : این سوال خیلی مهم است. پاسخ آن به تو نشان می دهد که یک زندگی واقعی داشته ای یا نه.

برای هر عضوی که قبلاً در پاسخ من گفتی جواب دادم که غلط است و برایشان یک نمونه هم به عنوان دلیل آوردم اما امروز ، روزی است که لازم است این درس زندگی را بیاموزی.

او نگاهی به من انداخت که تنها از عهده ی یک مادر بر می آید. من نیز به چشمان پر از اشکش چشم دوخته بودم.

او گفت :

عزیزم مهمترین عضو بدنت شانه هایت هستند.

پرسیدم : بخاطر اینکه سرم را نگه می دارند ؟

جواب داد : نه ، از این جهت که تو میتوانی سر یک دوست یا یک عزیز را ، در حالی که او گریه می کند ،روی آن نگه داری.

عزیزم ، گاهی اوقات در زندگی همه ی انسانها لحظاتی فرار می رسد که به شانه ای برای گریستن نیاز پیدا می کنیم.

من دعا می کنم که تو به حد کافی عشق و دوستانی داشته باشی که در وقت لازم ، سرت را روی شانه هایشان بگذاری و گریه کنی.

از آن به بعد دانستم که مهمترین عضو بدن انسان یک عضو خودخواه نیست بلکه عضو دلسوزی برای خالی شدن دردهای دیگران بر روی خودش است.

** مردم گفته هایت را فراموش خواهند کرد،مردم اعمالت را فراموش خواهند کرد ، اما هرگز احساسی را که بواسطه ی تو به آن دست یافته اند را از یاد نخواهند برد. **

 

---------------

امید

 

                                

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت. سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید : چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت. این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید. و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.

دْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ شُجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ نَفَقَتِهِ، وَ صِداقَتُهُ عَلى قَدْرِ مُرُوَّتِهِ، وَعِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غِیْرَتِهِ.

ارزش هر انسانى به قدر همّت اوست، و شجاعت و توان هر شخصى به مقدار گذشت و احسان اوست، و درستکارى و صداقت او به قدر جوانمردى اوست، و پاکدامنى و عفّت هر فرد به اندازه غیرت او خواهد بود .

امام علی (ع)

 

---------------

سبا

                       

دسته بندی افراد از دیدگاه دکتر شریعتی :

دسته اول : آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم : آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم : آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم : آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد .

 

---------------

تهرانی

خبر مسابقه پرتاب گوشی موبایل تو اسپانیا رو که میشنوم یه جوری میشم. حرکتی که مثلاً باید نماد مبارزه با جلوه های وابستگی آدم به ابزار باشه، عملاً کاریکاتوریه از اونچه باید باشه. کاریکاتور ترسناک آدمایی که گوشیاشونو هر چه دور تر پرتاب میکنن در حالی که گوشی نو تو جیبشو

/ 27 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غروب

راستش مسعود اگر نمیدونستم مجردی کلی برات آه و ناله میکردم و دل میسوزوندم .ولی اون بیت آخرو خوب اومدی خوب خوبببببببببببببب[گل]

غروب

اما در مورد فرشیده : اعلام میکنم پست های ایشون تا زمان حضور فیزیکی خودشون در ستاد از جانب من تحریم میشه . از مدیر جوان وبلاگ هم خواهش میکنم با ستادیهای غیر فعال برخورد صورت بگیره .جز آقا سعید که عذرشون موجه هستش . فرشیده ،سبا ،آزاده،غایبین بزرگ ستادند.

غروب

راستی بچه ها کسی از نادر خبر نداره .چند وقتی نه پست میذاره نه نظری از ایشون ثبت شده .

غروب

اما در مورد کامنت امیر حسین عزیز مختاری دیکتاتور نمیخوایم نمیخوایم .

فريبا

سلام سلام... کجایین بچه ها؟... کیا؟ امید؟ مرضیه؟... خوبه خدا رو شکر امیر حسین هست که بیاد بعنوان یه خواننده ی پرو پا قرص برامون کامنت بذاره واگرنه......[ناراحت] تنبل نباشین... سر بزنید.[بغل]

سبا

سلااااااااااااااااااااااااااااام. کی گفته من عضو غیر فعالم؟!!!! کی گفته عذر من بنده خدای کنکوری موجه نیست؟!!!!!آخه این خاله ها هم وقت گیر آوردن که ازدواج کنن! تو سالی که من باید درس بخونم ماشالله بزنم به تخته دو تا دو تا با هم بختشون باز شده... من یا باید نامزدی و عقد و حنا بندون باشم یا مثلا درس بخونم... پس دیدین عذرم موجه که نمی تونم زیاد سر بزنم... لطفا به من عضو غیر فعال نگین/ دلم می گیره. در مورد کامنت امیر حسین عزیز هم باید بگم: پسر عمو جان منکه خوبه/ بابام هم جرات در افتادن با قدرت مطلق رو نداره... با دم شیر بازی نکن/ جوونی و تا اونجا که من می دونم آرزو زیاد داری... بیا و بی خیال شو[نیشخند]

مسعود

سلام دوستان عزیز . روز خوش [گل]

اميد

سلام بر دوستان عزيز.متاسفانه در اين فضاي غمگين حال و حوصله اي براي نظر دهي ندارم.هر چند پست همه دوستان خوب و جالب و پند آموز بود.مرا ببخشيد.خدا رحمتشون كنه.

اميد

آهسته باز از بغل پله ها گذشت در فكر آش و سبزي بيمار خويش بود اما گرفته دور و برش هاله ئي سياه او مرده است و باز پرستار حال ماست.... وبلاگ حقير آپ شد/تقديم به خواهر خوبم مرضيه