گام سی و هشتم

فریبا

                     

آنان که از خود عشق ساطع می کنند، با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند دیگران را به سمت خود می کشانند . " باربارا دی آنجلیس "
برای اینکه بشر بتواند در دنیا خوشبخت زندگی کند باید از قسمتی از توقعات خود بکاهد. " شامفور "
احمق هیچوقت سعادتمند نمی شود. " سیسرون "
بدتر از بدتر هم وجود دارد و آن انتظار بدتر است. " ژیلبربرون "

زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود . " لامارتین "

 

---------------

سعید

                             

باز هم از زندگی لذت ببریم:

1_
روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
2_
هفت ساعت بخوابید.
3_
هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.
4_
زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید، شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.
5_
افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
6_
بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
7_
خیلی خود را جدی نگیرید.
8_
انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
9_
وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
10_
حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
11_
گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته ی شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
12_
زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
13_
با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
14_
هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
15_
بدانید که زندگی به مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

16_ بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
17_
مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. گاهی مخالفت هم وجود دارد.
18_
گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
19_
هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
20_
خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
21_
زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
22_
سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
23_
اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
24_
زمان بیماری، شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
25_
کارهای مثبت انجام دهید.
26 _
از هر چیز غیر مفید و زشت دوری بجویید.
27_
خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)
28_
هر موقعیتی، خوب یا بد، گذراست.
29_
همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.
30_
بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

 

---------------

امید

                    

گفتاری کوتاه از مردی بزرگ

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌صفت باشم .من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم، من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است
و تو هم به یاد داشته باش :
من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام، تو را دیگرى باید برایت بسازد و
تو هم به یاد داشته باش منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى . می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم. این جهان مملو از انسان‌هاست ، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد. تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم، قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است. دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم، چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى، من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است ...

 

---------------

مرضیه

                                 

گفتند: "کلاغ" ، شادمان گفتم : "پر"

گفتند: "کبوترانمان" ، گفتم : "پر"

گفتند: "خودت" ، به اوج اندیشیدم

در حسرت رنگ آسمان گفتم :"پر"

گفتند: "مگر پرنده ای؟"، خندیدم

گفتند: "تو باختی" و من رنجیدم

در بازی کودکان فریبم دادند

احساس بزرگ پر زدن را چیدم

آنروز به خاک آشنایم کردند

از نغمه ی پرواز جدایم کردند

آن باور آسمانی از یادم رفت

در پهنه ی این زمین رهایم کردند

حالا ، همه عزم پر گرفتن دارند

دستان مرا دوباره می آزارند

همراه نگاه مات و بی باور من     

از روی زمین به آسمان می بارند

گفتند:"پرنده" گریه ام را دیدند

دیوانه ی خاک بودم و فهمیدند

گفتم که :"نمی پرد" ، نگاهم کردند

بر بازی اشتباه من خندیدند 

 

---------------

رضا

 

همسایه دیوار به دیوار بهاریم .فقط کافیست چشم بگشائیم از پنجره های خواب آلود .شادی کنار ماست باید به صدای رویش زندگی گوش بسپاریم .لبخند کلمه نیست ایمان بهرحمت حق است .آرزوهایمان را به آسمان گره بزنیم و امیدهایمان را در روشنی آب و نگاهخیس باران شستشو دهیم . بیایید با چشم بسته عبور نکنیم .حتی تنها به دیدن نیز نباید اکتفا کنیم .باید ازپنجره دیدن به نگاه برسیم و از نگاه به نگرش .اگر اینگونه باشیم دیگر از مقابل یکبیمارستان .پرورشگاه .خانه سالمندان بی تامل رد نخواهیم شد .همچنان از کنار یک پسرکفالگیر یا از جلوی بساط یک پیرمرد کفاش بی اعتنا نخواهیم گذشت . شاید با این نوع نگاه دیگر از کنار هیچ چیز بی اعتنا نگذریم .حتی از کنار خودمان .اگر از نگاه به نگرش برسیم دیگر بی

/ 136 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
–•(-•*-: ḐẽĿṿẲῤᾈ30:-*•-)•–

داداش مسعود این رخداد تاریخی در کدوم دانشگاه اتفاق افتاده ؟ اصفهان؟ ..... من یه مدت همکار شرلوک هلمز بودم زندگینامه مارپل رو هم از زندگی من ساختند یعنی اینکه اگه اصفهانه من نزدیکم می تونم بیام زیر و بم زن داداش آینده مونو در بیارم [نیشخند]

پيمان

سلام دوستان و همراهان جان . از اينكه اينقدر با تاخير اومدم پوزش ميطلبم و اميدوارم بزرگوارانه منو ببخشين . از اين طريق از يكان يكان دوستان جان عذر تقصير ميطلبم . راستش از صبح خروس خوان تا بوق سگ دنبال رفع و رجوع اوامر عليات حضرات دويدن و صد البته بجايي نرسيدن مجال نوشتنم را گرفته بود چرا كه نمي خواستم چيزي از باب رفع تكليف نوشته باشم . سودا ميگه : بابا اين چكمه ها مال پارساله . من چكمه نو ميخوام . تازه وقت ثبت نام كلاس زبانم هم داره ميگذره پس كي ثبت نام ميكني ؟ بي بي ميگه : اَه ..... حالا واسه مهموني دختر داييم اينا چي بپوشم ؟ رفتم با خواهرام تور ثبت نام كردم . قبضش رو تلويزيونه . يادت نره پولشو بزاري . آي مامانم اينا چي ميكشم از دست اين مرد. مدير آپارتمان ميگه : ببخشين تابلو اعلانات رو خوندين ؟ چند روز ديگه واسه پرداخت قبوض فرصت نيستا . از پشت اف اف رفتگر ميگه : آقا آشغالا را بيارين جلو در . ماهانه ما هم فراموش نشه . و من.... خواهم آمد و خواهم نوشت و براي تو اي مهربان سبدي گل رازقي خواهم آورد وترا تا آنسوي ديار تكرار همراه خواهم شد و من ... خواهم آمد .... غم نان اگر بگذارد.

پيمان

خواهر عزيز فريبا ؛ روزي بر بنده اي كه الطاف الهي شامل حالش بود ندا آمد كه بخواه هر آنچه ميخواهي تا اجابت شود ترا بنده گفت : اتوباني خواهم بر روي اقيانوس ارام ندا آمد : كه كاريست بس صعب پس بنده عرض داشت : دانشي خواهم تا بدان توانم شناخت ضعيفگان را ندا آمد : اتوباني كه خواستين چند بانده باشه ؟![نیشخند]

پيمان

خدمت برادر عزيز آقا سعيد عرض ارادت و سلام مخصوص دارم . بازهم گل گفتيد . كاش بتوانيم ياد بگيريم . البته ياد گيري فقط قدم اول است و بكار بستن آموخته ها چه دشوار .كاش همه اينها كپسولي داشت تا كار من راحت تر ميشد .

پيمان

آقا اميد دست مريزاد . از اين بزرگان در تاريخ خودمان نيز كم نبوده اند . اگر هر كداممان اندكي تلاش ميكردم تا آنچه را به ما به امانت سپرده اند ، امانت دار باشيم شايد الان براي نداشته هايمان افسوس نمي خورديم.

پيمان

مرضيه جان سلام . روز خوش و ايام بكام . كاش همشه كودك ميمانديم يا كودك وجودمان را اندكي فرصت بازيگوشي ميداديم . دستت درد نكند واقعاً زيبا بود .

پيمان

آقا رضا فقط ميگم زيبا بود .

پيمان

سبا جان اگه كمي خوب دور و بر خودمان را نگاه كنيم عجايبي ميبينيم كه اينها در مقابلش خيلي طبيعي و عادي جلوه ميكنند 1 – اتومبيل ها در خيابان هاي تهران با 4 برابر ظرفيت ممكن در تردد هستد كه در صورتي كه برابر ظرفيت تردد ميكردند متوسط سرعتشان 30 كيلومتر در ساعت بود . 2 – خط فقر براي هموطنان تهراني 850 هزار تومان تعريف شده است . در صورتيكي حداقل دستمزد روزانه كارگران طبق تعريف دولت حدود 75000 ريال است . .... من اين حروف نوشتم چنانكه غير ندانست تو هم زروی كرامت چنان بخوان كه تو دانی

پيمان

آقا مسعود عزيز . ميشه راهكارهايي هم براي خلاصي از دست اين جنس بظاهر لطيف مرقوم بفرمائيد ؟! ( اين قسمت كاملاً مردونه است پس خانم هاي محترم نخوانند )[چشمک]

امید

سلام بر دوستان و یاران و همدلان ستاد.مرحبا بر همه تان مرحبا بر پیمان عزیز.گرچه دیر آمدی اما چه خوب و چه زیبا نوشتی.حسن ختام گام سی و هشتم به قلم تو مزین شد.تا باد چنین بادا.گرچه منتظریم اگر این یک لقمه نان و بوقلمون بگذارد از این پس حسن مطلع با شما باشد و ما پیرو شما.