گام یست و ششم

فریبا

                             

دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم . "  آزمندیان "

اگر در مورد آنچه می خواهید ، بیندیشید از آن لحظه می توانیدمنتظر بارور شدن آرزویتان باشید . " ژوزف مورفی "

تاریخ تکرار بى پایان خطاهاى زندگى است . " شکسپیر "

خوشبختى لذت مشترکى است که حاصل یارى بى چشمداشت به دیگران است . " سانسکریت "

کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند . "دیسرائیلی "

 

---------------

سعید

                      

پیشنهاد خود را در گوش راست زمزمه کنید!
دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که برای اینکه بتوانید فردی را راضی به انجام کاری کنید، بهتر است درخواست خود را در گوش راست وی بگویید!
دانشمندان معتقدند این پدیده که با عنوان "برتری گوش راست" شناخته می شود به این دلیل شکل می گیرد که اطلاعات دریافت شده از گوش راست در نیمکره ی چپ مغز که نسبت به نیمکره ی راست از قدرت پردازش منطقی بالاتر برخوردار بوده و در رمز گشایی اطلاعات کلامی قدرتمند است، پردازش می شوند.
محققان به منظور دستیابی به این نتیجه به عمد از 200 نفر از دانش آموزان درخواست خودکار کردند که این درخواست از طریق گوش چپ و راست به این افراد انتقال یافت. نتایج نشان داد که میزان پذیرفته شدن درخواست توسط افرادی که در گوش راست آنها درخواست عنوان شده است نسبت به کسانی که از گوش چپ آنها برای درخواست کردن استفاده شده، بسیار بیشتر است.
البته لازم به ذکر است که از این شیوه یا شیوه های مشابه دیگر در مورد خانمها استفاده نکنید چون تحقیقات از بدو تولد بشر تا به امروز نشان داده است که خانمها فقط کاری را که خودشان مایل به انجام آن هستند، انجام خواهند داد.

 

---------------

فرشیده

                          

اهداف درمان های ایمپلنت

1 . تامین عملکرد : ایمپلنت ها در واقع عملکرد از دست رفته دندان ها را به فرد باز می گردانند. تجربه ثابت کرده است که اکثر بیماران که دارای بی دندانی در یک سمت فک هستندبیشتر تمایل دارند با سمتی که ایمپلنت شده غذا بجوند تا طرفی که دندان طبیعی وجود دارد.

2 . تامین زیبایی: شخصی که بی دندان است به تدریج ارتفاع عمودی صورت در او کم می شود و ظاهر او به هم می ریزد، ولی ایمپلنت این مشکل را به خوبی حل می کند و زیبایی از دست رفته را باز می گرداند.

3 . تامین تکلم: با از دست دادن دندان ها مخصوصا دندان های قدامی، تلفظ برخی از حروف با اشکالاتی مواجه می شود که با قرار دادن ایمپلنت این مشکل نیز برطرف میشود.

4 . تامین اعتماد به نفس: در کسانی که دست دندان مصنوعی دارند، استخوان فک پایین معمولا زود تحلیل می رود و در نتیجه دندان مصنوعی فک پایین لق می شود که بیماران معمولا از این نظر بسیار ناراحتند ولی وقتی بیماری در سن ۷۰ سالگی دارای دندان هایی مثل دندان های فرد ۲۰ ساله می شود، قطعا اعتماد به نفس هم در او بالاتر می رود.

 

برای درمان های ایمپلنت چه رادیوگرافی هایی مورد نیاز است؟

رادیوگرافی های قبل از کارگذاری ایمپلنت:

پری اپیکال

پانورامیک

توموگرافی

CT Scan

رادیوگرافی های بعد از کارگذاری ایمپلنت:

پانورامیک

توموگرافی

پس از قرار دادن ایمپلنت لازم است به فواصل زمانی ۱ سال، ۵ سال، ۱۰ سال و ۲۰ سال رادیوگرافی تهیه شود و وضعیت استخوان نگه دارنده ایمپلنت مورد ارزیابی قرار گیرد.

 

---------------

غروب

                               

در کنار هم بودن باهم بودن نیست .همانگونه که همخانه بودن نشانه ی همسر بودن نیست و همسر بودن نشانه ی همدل بودن.هر خواستنی به معنای دوست داشتن نیست و هر دوست داشتنی به معنای عشق .خیلی از دوست داشتن ها دوست داشتن خویش است نه طرف مقابل .این نوع دوست داشتن اگر خوب بیندیشیم نوعی کاسبکاری است .دوست داشتن واقعی آنست که کسی را فقط به خاطر خودش دوست داشته باشی نه به خاطر خودت و این تنها چیزی است که شاید بتوان در مورد آن کلمه ی بلند عشق را به کار برد .

 

---------------

کیانوش

                          

یکى از استادان رشته ى فلسفه، در یکى از دانشگا هها وارد کلاس درس مى شود و به دانشجویان می گوید می خواهد از آنها امتحان بگیرد، بعد صندلى اش را بلند می کند و می گذارد روى میزش ، و می رود پاى تخته چنین می نویسد:
ثابت کنید که اصلا این " صندلى " وجود ندارد دانشجویان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار می آورند و هر چه فرضیه ها و فرمول هاى فلسفى و ریاضى را زیر و بالا می کنند، نمى توانند از این امتحان سر بلند بیرون آیند. تنها یک دانشجو ، با دو کلمه ، پاسخ استاد را می دهد او روى ورقه اش پر رنگ می نویسد : کدام صندلى ؟؟

---------------

مسعود

                             

مرکز خرید شوهر

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتن و شوهری برای خود می گرفتن . شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگه نمی توانست به طبقه قبل برگردد . روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتند. در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟ در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟ طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و در کار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟ طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهرهای زیبا، در کار خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قد خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتن به طبقه پنجم. طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم.

 

---------------

سبا

 

                           

فکر می کنید مسن ترین دانشجوی ایران چه سالی به دنیا آمده و حالا چند سال دارد.۴۰ سال،۵۰ سال،۶۰ سال یا… سید قنبر حیدری شیشوانی، سال ۱۳۰۹ به دنیا آمده و بزنیم به تخته حالا ۷۹ سال دارد. او سال پایانی تحصیل در رشته علوم اجتماعی را پشت سر می گذارد. زندگی پر فراز و نشیبی داشته و چیزی حدود ۲۵ سال پشت کنکور مانده است
. در روستای شیشوان شهرستان عجب شیر استان آذربایجان شرقی به دنیا آمده و دارای یک فرزند دختر است . او کلاس اول و دوم دبستان را در شهرستان عجب شیر به اتمام رسانده و کلاس سوم ابتدایی او با خاطرات تلخی همراه است چرا که با قشون کشی متفقین و تهاجم آنها، پدرش را از دست می دهد. او در نبود پدر به همراه مادر با چهار خواهر و یک برادرش با فراز و نشیب های زندگی کنار می آید و در کنار ناملایمات و سختی ها، سال
۱۳۲۹ به دبیرستان لقمان تبریز می رود. در همین زمان هاست که به استخدام آموزش و پرورش درمی آید. در جریان کودتای ۲۸ مرداد، ۴ ماه زندانی می شود. پس از آزادی تا سال ۱۳۳۸ در آموزش و پرورش به کارش ادامه می دهد و پس از آن نیز با تشکیل اداره عمران روستا ها به عنوان دهیار تا سال ۱۳۴۷ مشغول به کار می شود. سید قنبر در سال ۵۵ به طور متفرقه امتحان می دهد و دیپلم می گیرد. اما از سال ۱۳۵۵ تا سال ۱۳۸۰ (۲۵ سال) پشت کنکور می ماند تا این که بالاخره سال ۸۰ سد کنکور را می شکند و در دانشگاه آزاد جهرم در رشته علوم اجتماعی گرایش برنامه ریزی قبول می شود. خودش می گوید: به خاطر کهولت سن و مشکلات مسکن مسوولان دانشگاه با انتقال من موافقت کردند و به دانشگاه آزاد تبریز منتقل شدم . او هفته ای ۳ روز در دانشگاه درس دارد و حدود ۲ ساعت راه طی می کند تا به دانشگاه برسد. شهریه های بالای دانشگاهی را یکی از مهم ترین موانع آموزشی می داند و می گوید: «در سال ۸۴ باید مقطع کارشناسی را تمام می کردم ولی به علت شهریه های بالا مجبورم واحد های کمتری بردارم و این مساله باعث شده تحصیل من در مقطع کارشناسی۸ سال طول بکشد.

 

---------------

امید

                           

مفهوم بازاریابی به زبان ساده
در دانشگاه آکسفورد  ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود: * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم * شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی *شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

/ 137 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غروب

راستی بچه ها یه چیزی رو دقت کردین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امیر حسین هنوز ستادی نشده مثل ما آدرس وبلاگ ستادی ها رو تو کامنت هاش ثبت کرده .این برخلاف قوانین ستاده .بعنوان تذکر پیش از دستور و آئین نامه ای اعلام میدارم در صورت ستادی شدن ایشان خارج از ضوابط ستاد اعلان خطر کرده و بیانیه صادر میکنم ها .[زبان]

غروب

قبل از پذیرش عضو جدید تکلیف اعضای غایب قبلی باید روشن بشه .[زبان]

امیر حسین

1:غروب جان کلمه یاغی کمی برا من ناشناسه...2:داستان تبلیغاتی نبود زود به قاضی رفتی اگه بیشتر میخوای بدونی از زن عمو بپرس....3:من با کسی جنگ ندارم که بخوام به صلح فکر کنم..و4:در اخر سخنم ارزوی ارامشششش برای شماست

غروب

راستش امیر حسین میخواستم بیام وبلاگ خودت برات کامنت بذارم ولی متاسفانه آدرسش رو نداشتم . به نظرم برات سو’ تفاهم شده اگر از کلمه ی یاغی استفاده کردم منظورم به کامنت آبجی فریبا بود .2.اگر به کامنت من دقت میکردی نگفتم داستانت تبلیغاتیه .گفتم داری براش تبلیغ میکنی.3.منهم با تو سر جنگ ندارم میگن تو مثل مناقشه نیست .4.هرکی از طرف آبجی فریبا معرفی بشه عزیز دل ماست پس منهم برات آرامش آرزو میکنم .5.اگر وارد سیستم ما شدی باید طاقت همه جور گفتمانی رو داشته باشی .من که چیزی نگفتم سریع آرزوی آرامش کردی . تو که میخواستی مدیر بشی هنوز هیچی نشده جا زدی که ؟ حالا حالا جا داره که با خصوصیت تک تک بچه های ستاد آشنا بشی . پس قهر نکن .اوکی

امیر حسین

منو قهر[تعجب].به قول زن عمو فریبا: توی جونور میشه یه دفعه تو زندگیت جدی باشی...غروب جان من تا این راس هرمو به مختاریها واگذار نکنم از دستم خلاص نمیشید[نیشخند]

فريبا

سلاااااااااااااااااام و صد سلام... خدای من اینجا میدون جنگه یا صفحه ی نظرات وبلاگ؟[چشمک]مسعوووووووووووووووووووووووود کجایی تو که ستادیا منفجر شد[نیشخند](تو مایه های قیصر کجایی که فرمونتو کشتن)[خنده] ستادی های عزیز بذارین این امیرحسین خان داستان صد قسمتیشو بذاره...ما چکار داریم که تو کار عمو برادرزاده ی بسیار صمیمی دخالت کنیم؟[چشمک]این داستان تا جایی که من میدونم به مغازه ی دزدگیر خیابون اوین مربوط میشه... پس صد قسمت که خوبه... شونصد قسمت بنویس پسرم[مغرور]

امیر حسین

سلام بچه ها خوبین؟...از ستادی ها خواهش میکنم اشنایی در این مدت زمان کوتاه نظرشان را در مورد این بنده حقیر بعد از شنیدن صدای بیب بفرمایید...ببییبب[اضطراب]

غروب

سلام سلام سلام غروب بعد از كار روزانه از پايتخت پر از ترافيك تهران با شما صحبت ميكنه . فكر كنم كه اين وبلاگ حالا حالا ها تصميم به آپ شدن نداره .

غروب

خدمت مديريت معزول شده ستاد[چشمک] بايد عرض كنم كه ايشون ميتونند داستانشون رو تو وبلاگ خودشون يادداشت كنند ما هم قول ميديم بريم اونو بخونيم .شما كه ميدونيد ما به خوندن داستانهاي در پيتي عادت داريم .پس لطفا" پارتي بازي ممنوع.[شوخی]

غروب

تازه امير حسين جان چه جدي چه شوخي اين حكومت موروثي ستاد براي بنيانگذارانش باقي خواهد ماند .و فقط در بين خواهر ها و برادر ها دست به دست خواهد شد .به نسل بعدي هم واگذار نخواهد شد .پس بيخودي براي خودت خيالات درست نكن . ما اهل كوفه نيستيم مدير تنها بماند .....................................