گام بیست و هشتم

              فریبا

                         

آموخته ام ...... که چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد .
آموخته ام ...... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان .
آموخته ام ...... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی از سوی ما را دارد .
آموخته ام ...... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق شویم.
آموخته ام ...... که زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... که فرصتها هیچگاه از بین نمی روند ،‌ بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام ...... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم اما می توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب کنم.
آموخته ام ...... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند ، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید .
آموخته ام ...... بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است : وقتی که از شما خواسته می شود ،‌ و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد .
آموخته ام ...... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست اوست و قلبی است برای فهمیدن وی .

 

---------------

سعید

                             

    

اعتماد بنفس:

افرادی که از اعتماد بنفس پایینی برخوردار میباشند دارای خصوصیات زیر هستند:
* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهند
هنگام صحبت کردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نمیکنند. با سر پایین و قدمهای آهسته قدم بر میدارند
در پذیرش تعریف و تمجیدها و تعارفاتی که به آنان میشود مشکل دارند (تصور میکنند سزاوار آنها نبوده و یا دیگران در صدد تمسخر آنها میباشند
معمولا احساس میکنند قربانی رفتار دیگران هستند
احساس تنهایی میکنند حتی زمانی که در یک جمع قرار دارند
در درون خود احساس خلاء و پوچی میکنند
احساس میکنند با دیگران تفاوت دارند
احساس افسردگی، گناه و شرمساری دارند
نسبت به تواناییهای خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند. عدم خودباوری
از موقعیتهای نو و جدید می هراسند
از شکست وموفقیت می هراسند

از شکست وموفقیت می هراسند
مرتبا سعی در راضی نگاه داشتن دیگران دارند
دچار هراس اجتماعی میباشند
قادر به مدیریت زمان خود نمی باشند
عادت به پشت گوش انداختن کارها دارند
در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهای دیگران (خواه واقعی، خواه واهی) بسیار آسیب پذیر
می باشند
از ابراز عقاید و احساسات خود خودداری میکنند زیرا از چگونگی واکنش دیگران هراس دارند
خود را درگیر مواد مخدر و یا روابط مخرب میکنند
از تعیین یک هدف مشخص و پیروی از آن عاجز میباشند
قادر به بیان خواسته ها و نیازهای خویش نمیباشند
معمولا عصبانی و پرخاش گر میباشند
ارزیابی غیر واقعی از خود دارند
تحمل عیب و کاستی را نداشته و کمالگرا میباشند
احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقایع روزانه و یا نوع رفتار دیگران با آنها دارد

 

 

---------------

کیانوش

شعر زیبای حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 

" جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

 

 

---------------

فرشیده

                                              

از این عکس چه برداشتی می کنید ؟

 

---------------

امید

                     

فرصتها

" امت فاکس " نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگام نخستین  سفرش به آمریکا برای اولین درعمرش به یک رستوران  سلف سرویس رفت ... وی که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانینرفته بود   در گوشه ای به انتظار نشست با این نیت که از او  پذیرایی شود.  اماهرچه لحظات بیشتری سپری می شد ناشکیبایی او از   اینکه می دید پیشخدمتها کوچکترینتوجهی به او  ندارند،شدت گرفت.  از همه بدتر اینکه مشاهده می کرد کسانی پس از او  وارد شده بودند ؛  در مقابل بشقاب های پر از غذا  نشسته و مشغول خوردن بودند!!!  ویبا ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود،نزدیک شد و گفت:  «من حدود بیست دقیقه است که در اینجا نشسته ام بدون آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد. حالا می   بینم شما که پنج دقیقه پیش واردشدید با بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته اید!موضوع چیست؟مردم  این کشورچگونه پذیرایی می شوند؟!» مرد با تعجب گفت:« ولی اینجا سلف سرویس است !!!»   سپس بهقسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به   مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره کرد وادامه داد: « به آنجا بروید، یک سینی بردارید و هر چه می خواهید، انتخاب کنید،پولآن را بپردازید،بعد اینجا  بنشینید و آن را میل کنید...! »  امت فاکس، که قدریاحساس حماقت می کرد، دستورات مرد را پی گرفت.  اما وقتی غذا را روی میز گذاشتناگهان به ذهنش رسید  که زندگی هم در حکم سلف سرویس است :  همه نوع رخدادها،فرصت ها  ، موقعیتها، شادیها، سرورها  و غم ها در برابر ماقرار دارد ؛ در حالی که اغلب ما  بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آن چنان محو این  هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که چرا او سهم بیشتری دارد ، که از میز غذا  و فرصتهای خود غافل می شویم ...؟!!  در حالی که هرگز به ذهنمان نمی رسد خیلی ساده از جای  خود برخیزیم و ببینیمچه چیزهایی فراهم است، سپس  آنچه می خواهیم،برگزینیم ...

 

/ 106 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غروب

سلام و شب پرستاره ای براتون آرزومندم.

فريبا

سلام دوستان گل و خوبم... شنبه خوش و هفته ي خوب و سرشار از شادي و سلامتي پيش رو داشته باشين... منكه اصلا جمعه ي راحتي نداشتم[ناراحت]آيسا ناز به شدت سرماخورده / تمام وقت تو مطب و تزريقات بوديم[گریه]چقدر از فصل سرما بدم مياد[عصبانی]

کیانوش

سلام و درود خدمت همه دوستان و سروران گرامی[چشمک][گل]

کیانوش

عجالتاَ این یکصدمین کامنت این پست رو داشته باشین تا بعد [دست][دست][دست][دست][دست][دست]

کیانوش

امیدوارم روز شنبه ی خوبی داشته باشین و در پی اون هفته ای بهتر[چشمک]

کیانوش

آبجی جون سرما خوردگیه دیگه کاریش نمیشه کرد ملیکای من هم هفته ی گذشته باهاش دست و پنجه نرم کرد[ناراحت][ناراحت][ناراحت]

کیانوش

امید دل گفته بودین که کامنتهاتون رو نیمه شب میگذارین اما ظهر آدینه و ...... [نیشخند][چشمک]

کیانوش

تا درودی دیگر دوصد بدرود [خداحافظ][خداحافظ]